محمد مهرسام جانمحمد مهرسام جان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

یه دنیای جدید و زیباتر با تو

یک سال و دو و سه ماه

1393/7/26 17:4
نویسنده : سحر
783 بازدید
اشتراک گذاری

پسر ما پانزده ماه رو تمام کرد و وارد شانزدهمین ماه زندگی​ش شدو توی دو ماه گذشته کلی آقاتر و شیرین ترشده واسه خودش. تعداد کلمه​هایی که یاد گرفته خیلی زیاد شده و تقریباً هر کلمه​ای بگیم به زبون خودش تکرار می​کنه.  علاقه​ی عجیبی به کفش پیدا کرده و به محض اینکه حواس​مون نباشه می​ره کفش​ها یا دمپایی هاش رو بر می​داره و می​گه دَدَ. هر چی می​گیم کفش اَخه، جیزه، کثیفه و ... باز کار خودش رو می​کنه. برای دَدَ رفتن خیلی کم طاقت شده و حتی فرصت لباس پوشیدن هم به​مون نمی​ده و می​خواد همون لحظه بره بیرون و تا به پایین پله ها نرسیم خیال​ش راحت نمی​شه.شیطنت هاش هم روز به روز داره بیشتر میشه و جدیدآ از هر چیزی که بتونه سعی میکنه که بالا بره از میز pc بگیر تا میز tv و مبل و ...البته خدارو شکر پسر محتاطیه وکلآ بچه​ایه که اگر از اول یه کاری رو به​ش اجازه بدیم دیگه نمی​تونیم بگیم نه و اگر هم اجازه ندیم میفهمه که ممکنه خطر ناک باشه و دیگه سراغش رو نمی​گیره و وقتی بهش میگم نه اصرار نمی​کنه دلخور 

جمعه من مشغول تمیز کردن کشوها تو اتاق بودم و هادی هم مشغول جزوه های دانشگاه بود که احساس کردم صدای مهرسام ار توی راهرو میاد از توی اتاق هم نمیتونستم ببینمش به هادی گفتم که مهرسام پیش توه که دیدم با مکث داره جواب میده  یهو دوتایی پاشدیمو دویدیم سمت راهرو و دیدیم که بله آقا از باز بودن درب استفاده یا بهتر بگم سوء استفاده کرده و با کمک نرده ها حدود ده تا پله رو تا نزدیک خونه دایی مجید پایین رفته بود داشت بازم ادامه میداد و با خودش هم حرف میزد  و با دیدن ما با یه نگاه پر از شیطنت لبخند میزد من و هادی هم کهتعجب.توی اون لحظه اول خدارو شکر کردم که اتفاق بدی نیوفتاده و به خودم گفتم که باید از این به بعد بیشتر مراقب باشم و از طرفی هم ته دلم کلی ذوق کردم که پسرم تنهایی تونسته اینکارو بکنه.بغل 

خلاصه این روزها مهرسام هر روز  یه جوری با کارا و حرفاش مارو سوپرایز میکنه گاهی این​قدر بجا از کلمه​هایی که بلده استفاده میکنه که من تعجب میکنم مثلآ وقتی میخوام بشورمش اگه آب داغ باشه میگه آب جیز و باید خنک ترش بکنم .تازه متوجه شدم که حواسش به تمام حرف​های ما هست و حتی وقتی که مشغول بازی کردنه به حرفا عکس العمل نشون میدهدلخور.قطار شدن و ماشین بازی از بازی​های مورد علاقه​ی این روزهای مهرسامه. دوتایی میریم توی هولاهوبش و من جلو وایمیستم و میگم هو هو اونم پشتش رو میگیره و میگه چی چی و حسابی مشغول می​شم،یا که اسباب بازی های کوچیکترش رو سوار ماشیناش میکنه و میگه گان گان و قان قان می​کنه؛ خلاصه حسابی مشغوله تقریباً صد بار در روز در یخچال رو باز و بسته میکنه و اگه در یخچال باز بشه به سرعت نور خودش رو می​رسونه تو این مدت یکی دوباری ظرف زیتون یا باکس تخم مرغ هارو چپه کرده وسط آشپزخونه خنده عاشق بابا بزرگشه و با اینکه عمو مشغوله و زیاد وقت برای بازی باهاش نداره ولی وقتی میبیندش دیگه تو جاش بند نمیشه و میره میچسبه به بابا بزرگش و بهشون میگه بابا و تو بغلش آوم آروم وامیسته . دیگه اینکه تا میگم دستا بالا دستاشو میبره بالا و وقتی هم میگیم پا پاشو بلند میکنه چشم و بینی و مو  و گوش رو هم یاد گرفته و نشون می​ده. وقتی میره خونه دایی جلالش میره سراغ طبقه حیون های حسام و یکی یکی میاره و میده به ما عمه هدا هم صدای حیوونها رو بهش یاد داده  و بهش که میگیم ببعی چی میگه: میگه به به یا میگیم جوجو چی میگه: میگه جی جی و وقتی اسبو سوال میکنیم پاشو میاره بالا و میگه اییییییهبوسبوسبوس

ماه پیش رفتیم فروشگاه خرید. مهرسام رو هم بردیم تا براش کتاب و ماژیک ویزا و ... بخریم که خیلی بامزه رفته بود زیر میز و با کتاب​ها بازی می​کرد. بعد هم تو قفسه ها یه  اسباب​بازی دیده بود و می​خواست​ش. اون​قدر دوست​ش داشت که با اینکه براش سنگین بود نمی​داد به ما همینطور دنبال خودش به سختی میاورد محبت

ویتامین و قطره​ی آهن​ش رو بد می​خوره. غذاش هم بد شده و سخت می​خوره ولی علاقه خاصی به چوب شور کنجدی پیدا کرده و همین طور کشمش. غذا هم دوست داره خودش با قاشق بخوره و برنج​ها رو بریزه رو هوا و... عاشق دوغه و به دوغ می​گه دو و وقتی دوغ رو می بینه دیگه هیچی نمیخوره تا دوغ بهش بدم و با صدا ذوق می کنه و من می​میرم ازخنده.

پی نوشت:راستی توی پست قبل فراموش کرده بودم که 2 چیز رو بنویسم که توی این پست اضافه میکنم  اولیش این بود که یه روز که همراه داداش رفته بودیم آتلیه برای انداختن عکسای سه سالگی سوگند مهرسام دستش با آب گرم آب سرد کن داخل مغازه سوخت که کلی درد داشت و با اینکه زیاد داغ نبود  ولی باعث شد دستش دو تا تاول بزنه  اما خدارد شکر الان خوب خوب شده و تقریبآ هیچ اثری رو پوستش نیست

و دوم اینکه  ماه پیش بعد از اکران فیلم شهر موشهای2 مام مهرسامو بردیم که با هم تماشا کنیم مهرسامم نیم ساعت اول همش با آهنگ و شعر خوندن موشها دست میزد و میخندید و از اون روز به بعد وقتی شعر شهر موشهارو میخونم و میگم ک مثل کپل مهرسام بلافاصله میگه اچی اچی .عروسک نمایشی کپل هم واسش خریدم که خیلی دوستش داره وقتی میبیندش یا که میخوادش میگه اچی اچی

...................

یه سفر مشهد هم در پیش داریم که چمدونش رو بستم. به امید خدا چهارشنبه شب می​ریم و یکشنبه برمی​گردیم.

پسندها (1)

نظرات (0)